پدر بزرگ رفت - بلموت آفابت


پدر بزرگ رفت

 

به همین سادگی پدر بزرگ رفت.همیشه خیلی زود دیر می شه.خیلی زودتر از اونی که فکرشو بکنیم.

پدربزرگ مریض بود اما نمیدونم چرا نفهمیدیم که این مریضی میتونه از پا درش بیاره یا این که وقتی بره می فهمیم چه وجود با برکتی داشته.با وجود این که 84 سالش بود اما با رفتنش همه رو بد جوری دلتنگ خودش کرد.

باد پدر بزرگ و برگ را با هم برد 

 

تا هيزم اين پائيز بيشتر روي دوشمان سنگيني كند

 

پدر بزرگ نمرد

 

پدر بزرگ رفت تا يك درس ديگر از زندگي به ما بياموزد

 

او قصه گفت, یاد داد و خاطره شد

پدربزرگ ایمان دارم که روحت قرین آرامش است در سرای ملکوت چرا که همواره با دیدنت همگان آرامش می گرفتند و باور دارم که پر از لذت است این خواب ابدی بی درد برایت اما،اما جای خالیت روی تخت کنار پنجره  عذابم می دهد.

دوستت داشتم.

تاریک شد هوا و تو رفتی به شهر نور 
بی درد و ترس کردی از این زندگی عبور
از آن زمـــان که فاصــله افتاد بیــن ما 
هر شب به یاد قبـــل تو را می کنم مرور
یک چهره داشتی پر از احساس های ناب 
یک قلب مطمئن پر از ایمان و عشق و شور
دستی که از لطافت بسیار پینه داشت 
عمری پر از شرافت و از کینه هـــا به دور
رفتی اگر چه از نظر چشـــم ماولــی 
از یاد ما نمی رود آن چشــمه ی  صبور


زمان: 2015-07-06 05:43:45